کتاب تقصیر تو نبود؛ اثر بورلی انگل

تقصیر تو نبود؛ بررسی کتاب بورلی انگل و نقش خودشفقتی در ترمیم شرم کودکی
تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله خواهید خواند ...

بعضی تجربه‌ها وقتی تمام می‌شوند، واقعاً تمام نمی‌شوند. ممکن است سال‌ها از یک اتفاق گذشته باشد، آدم‌های آن ماجرا مدت‌هاست از زندگی فرد دور شده باشند و حتی دیگر کسی درباره آنچه رخ داده حرف نزند؛ اما چیزی از آن تجربه همچنان در درون فرد باقی بماند. نه لزوماً به شکل یک خاطره روشن و همیشگی، بلکه گاهی در قالب احساسی درباره خودش؛ اینکه «من به اندازه کافی خوب نیستم»، «حتماً مشکلی در من وجود دارد» یا «اگر آن موقع جور دیگری رفتار می‌کردم، شاید همه‌چیز فرق می‌کرد.»

برای کودکی که مورد سوءاستفاده قرار گرفته، این احساس می‌تواند بسیار عمیق باشد. کودک هنوز شناخت کاملی از روابط، قدرت، مسئولیت و مرزهای انسانی ندارد و ممکن است نتواند به‌درستی بفهمد که مسئول رفتار یک بزرگسال نیست. این مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که فرد آسیب‌رسان، کسی باشد که کودک به او وابسته است یا به او اعتماد دارد؛ کسی که قرار بوده برای او منبع امنیت و مراقبت باشد. در چنین شرایطی، پذیرفتن اینکه «کسی که باید از من مراقبت کند، خودش به من آسیب زده» می‌تواند آن‌قدر دشوار باشد که کودک به جای زیر سؤال بردن رفتار بزرگسال، خودش را مقصر بداند.

کتاب «تقصیر تو نبود» نوشته بورلی انگل دقیقاً به همین بخش از تجربه می‌پردازد؛ نه فقط به خود سوءاستفاده، بلکه به شرمی که ممکن است بعد از آن در درون فرد باقی بماند. عنوان اصلی کتاب It Wasn’t Your Fault: Freeing Yourself from the Shame of Childhood Abuse with the Power of Self-Compassion است و نویسنده با تکیه بر خودشفقتی و تمرین‌های مرحله‌به‌مرحله تلاش می‌کند به خواننده کمک کند میان آنچه برایش اتفاق افتاده و تصویری که بعدها از خودش ساخته است، دوباره فاصله بگذارد.

مقاله‌ای درباره شرم، خودسرزنشگری و خودشفقتی.

وقتی یک اتفاق قدیمی به قضاوتی درباره خود تبدیل می‌شود

وقتی درباره سوءاستفاده در دوران کودکی صحبت می‌کنیم، معمولاً تمرکز ما روی خود اتفاق است؛ اینکه چه رخ داده و چه کسی این کار را انجام داده است. اما انگل توجه را به بخش دیگری از ماجرا معطوف می‌کند: معنایی که فرد از آن اتفاق درباره خودش ساخته است. کودک ممکن است نداند چرا چنین اتفاقی برای او افتاده و ذهنش برای پیدا کردن توضیح، به ساده‌ترین چیزی که در دسترس دارد پناه ببرد: «شاید من بد بودم»، «شاید زیادی حرف می‌زدم»، «شاید باید بیشتر اطاعت می‌کردم»، «شاید اگر بهتر بودم، این اتفاق نمی‌افتاد.»

مشکل از جایی شروع می‌شود که این برداشت با گذشت زمان، از یک فکر به یک باور عمیق تبدیل شود. دیگر مسئله فقط این نیست که «کار بدی با من شد»؛ بلکه ممکن است فرد در لایه‌ای عمیق‌تر به این نتیجه برسد که «من کسی هستم که چنین اتفاقی برایش افتاده، پس حتماً مشکلی در من وجود دارد.» اینجا یک تجربه دردناک، کم‌کم به قضاوتی درباره ارزشمندی خود تبدیل می‌شود.

شرم هم می‌تواند از همین‌جا شکل بگیرد. گناه معمولاً می‌گوید «کاری انجام دادم که اشتباه بود»، اما شرم می‌تواند به این احساس برسد که «خود من اشتباه هستم». همین تفاوت، وقتی پای سوءاستفاده در میان باشد، اهمیت زیادی پیدا می‌کند. فردی که سال‌ها مسئولیت رفتار شخص دیگری را به اشتباه بر دوش خودش گذاشته، ممکن است بعدها در رابطه‌ها با کوچک‌ترین اختلاف فوراً خودش را مقصر بداند، در برابر انتقاد واکنش شدیدی نشان دهد، موفقیت‌هایش را نبیند و اشتباه‌هایش را بارها مرور کند. حتی ممکن است به جای اینکه بپرسد «آیا این رفتار با من مناسب است؟»، بیشتر نگران باشد که «شاید من زیادی حساس یا سخت‌گیرم.» البته هیچ‌کدام از این تجربه‌ها به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که فرد حتماً در کودکی مورد سوءاستفاده قرار گرفته است، اما وقتی چنین سابقه‌ای وجود دارد، شرم می‌تواند به شکلی ماندگار بر تصویری که فرد از خودش دارد اثر بگذارد.
از نگاه یک بزرگسال، سرزنش کردن خود در چنین موقعیتی ممکن است غیرمنطقی به نظر برسد، اما اگر شرایط کودک را در نظر بگیریم، ماجرا پیچیده‌تر می‌شود.

کودک به مراقب خود وابسته است؛ امنیت، محبت و تعلق او تا حد زیادی به بزرگسالان اطرافش وابسته است. حالا اگر یکی از همین افراد به کودک آسیب بزند، پذیرفتن اینکه فردی که باید منبع امنیت باشد، خودش خطرناک است، می‌تواند بسیار هولناک باشد. در چنین شرایطی، ذهن کودک ممکن است به توضیحی پناه ببرد که از نظر خودش قابل‌کنترل‌تر است: «اگر مشکل از من باشد، شاید بتوانم با بهتر رفتار کردن، از تکرار این اتفاق جلوگیری کنم.» این به آن معنا نیست که کودک آگاهانه و منطقی تصمیم گرفته خودش را مقصر بداند؛ او با اطلاعات و قدرت محدودش تلاش می‌کند اتفاقی را که برایش قابل‌فهم نیست، برای خودش قابل‌فهم کند.

اما چیزی که ممکن است در آن زمان راهی برای کنار آمدن با موقعیت بوده باشد، می‌تواند سال‌ها بعد به منبع شرم تبدیل شود. یکی از دردناک‌ترین شکل‌های خودسرزنشگری هم زمانی اتفاق می‌افتد که فرد بزرگسال، کودک گذشته خودش را با آگاهی و امکانات امروز قضاوت می‌کند و از خودش می‌پرسد: «چرا چیزی نگفتم؟ چرا فرار نکردم؟ چرا اجازه دادم این‌طور شود؟ چرا زودتر متوجه نشدم؟» این سؤال‌ها در ظاهر منطقی‌اند، اما یک مشکل اساسی دارند: کودکِ آن زمان را با امکانات بزرگسالِ امروز مقایسه می‌کنند. کودک ممکن است وابسته بوده باشد، ترسیده باشد، تهدید شده باشد، از پیامدهای افشا شدن بترسد یا اساساً واژه‌ای برای توضیح آنچه بر او گذشته نداشته باشد. بنابراین سکوت کردن، ماندن در موقعیت یا ناتوانی در دفاع از خود، لزوماً به معنای رضایت یا مسئولیت کودک نیست.

از شرم به سمت خودشفقتی

پس از شناختن شرم، سؤال این است که با آن چه می‌توان کرد؟ پاسخ بورلی انگل، محور اصلی کتاب را شکل می‌دهد: خودشفقتی. منظور از خودشفقتی این نیست که فرد به خودش بگوید «همه‌چیز خوب است» یا گذشته را نادیده بگیرد. خودشفقتی یعنی بتوانیم درد و آسیب خودمان را ببینیم، بدون اینکه به خاطر آن خودمان را تحقیر یا مجازات کنیم؛ یعنی بتوانیم با خودمان همان اندازه انسانی برخورد کنیم که با یک فرد آسیب‌دیده دیگر برخورد می‌کنیم.

انگل این مسیر را در کتاب به شکل یک برنامه مشخص دنبال می‌کند. نویسنده ابتدا درباره موانع خودشفقتی صحبت می‌کند و بعد پنج مؤلفه را مطرح می‌کند: خودفهمی، خودبخشایی، خودپذیری، مهربانی با خود و تشویق خود. در کنار توضیحات نیز بیش از پنجاه تمرین برای کار کردن با این مفاهیم پیشنهاد می‌شود. این ترتیب هم بی‌دلیل نیست؛ قبل از اینکه فرد بتواند با خودش مهربان‌تر باشد، لازم است بفهمد چرا چنین نگاه سختگیرانه‌ای نسبت به خودش پیدا کرده و این نگاه از کجا آمده است.

در این میان، خودبخشایی با بخشیدن فرد آسیب‌رسان تفاوت دارد. منظور این نیست که فرد باید کسی را که به او آسیب زده ببخشد یا رفتار او را فراموش کند. موضوع، بخشیدن خود برای چیزهایی است که سال‌ها بابت آن‌ها خودش را سرزنش کرده است؛ برای سکوت کردن، ماندن در یک موقعیت، دیر متوجه شدن یا نتوانستنِ دفاع از خود. خودبخشایی یعنی بازنگری در این قضاوت‌ها و پذیرفتن اینکه خودِ گذشته ما همیشه توان، اطلاعات و انتخاب‌هایی را که امروز داریم، نداشته است.

خودپذیری هم به این معناست که گذشته را به تمام هویت خود تبدیل نکنیم. وقتی شرم عمیق می‌شود، ممکن است یک تجربه آن‌قدر پررنگ شود که همه چیز دیگر را تحت‌الشعاع قرار دهد و فرد دیگر خودش را فقط به‌عنوان انسانی با علایق، توانایی‌ها، روابط و انتخاب‌های مختلف نبیند؛ بلکه خودش را بیشتر از زاویه چیزی ببیند که برایش اتفاق افتاده است. اما گذشته، هرچقدر هم مهم و دردناک باشد، تمام هویت انسان نیست. سوءاستفاده می‌تواند بخشی دردناک از داستان زندگی فرد باشد، اما نمی‌تواند به‌تنهایی ارزش، توانایی یا آینده او را تعریف کند. یکی از اهداف این رویکرد هم همین است که فرد دوباره نقاط قوت، شجاعت و توانایی‌های خودش را ببیند و تصویر کامل‌تری از خود داشته باشد. این به معنای مثبت‌اندیشی اجباری یا حذف گذشته نیست؛ فقط یعنی یک تجربه، صاحب تمام داستان زندگی نشود.

خودشفقتی همچنین به معنای فرار از درد نیست. در مسیر پیشنهادی کتاب، بخشی از کار به اجازه دادن برای احساس کردن درد اختصاص دارد. بعضی افراد برای اینکه با احساسات دشوار خود روبه‌رو نشوند، سال‌ها از آن‌ها فاصله می‌گیرند یا با سرزنش کردن خود تلاش می‌کنند ماجرا را تحت کنترل نگه دارند. اما پذیرفتن درد به معنای غرق شدن در آن نیست. یعنی بتوانیم بگوییم «این تجربه برای من دردناک بوده» بدون اینکه بلافاصله به این نتیجه برسیم که «پس من ضعیف یا بد هستم». همین فاصله میان درد و قضاوت درباره خود، بخش مهمی از مسیر ترمیم است.

در نهایت، هدف کتاب فقط کمتر شدن شرم یا ناراحتی نیست؛ مسئله، شکل گرفتن رابطه‌ای سالم‌تر با خود است. رابطه‌ای که در آن فرد بتواند خطاهای امروز خودش را ببیند و مسئولیت انتخاب‌های امروزش را بپذیرد، اما در عین حال بداند که مسئول رفتار دیگران در گذشته نبوده است.

نگاهی حرفه‌ای به کتاب

یکی از نقاط قوت «تقصیر تو نبود» این است که موضوعی را در مرکز قرار می‌دهد که ممکن است زیر سایه خود حادثه گم شود: شرم و خودسرزنشگری. کتاب این موضوع را به شکلی منظم دنبال می‌کند و در کنار توضیحات، بیش از پنجاه تمرین برای کار کردن با آن پیشنهاد می‌دهد. رویکرد کتاب بر ذهن‌آگاهی و خودشفقتی تکیه دارد و ساختار آن از فهم شرم به سمت خودفهمی، خودبخشایی، خودپذیری، مهربانی با خود و تشویق خود حرکت می‌کند.

با این حال، بهتر است این اثر را یک کتاب خودیاری مبتنی بر یک رویکرد درمانی بدانیم، نه جایگزینی برای روان‌درمانی تخصصی. به‌ویژه برای افرادی که تجربه‌های شدید یا مکرر آسیب داشته‌اند، بعضی تمرین‌های مربوط به گذشته ممکن است هیجان‌های دشواری را فعال کنند و انجام آن‌ها همیشه بدون حمایت حرفه‌ای مناسب نیست. همچنین تجربه سوءاستفاده در کودکی برای همه افراد پیامد یکسانی ندارد و مسیر روانی هر فرد می‌تواند تحت تأثیر عوامل مختلفی، از ویژگی‌های فردی و روابط حمایتی گرفته تا شرایط زندگی بعدی، قرار داشته باشد. بنابراین نباید از کتاب چنین نتیجه گرفت که هر فردی که خودسرزنشگر است، احساس بی‌ارزشی دارد یا با شرم دست‌وپنجه نرم می‌کند، الزاماً چنین تجربه‌ای داشته است.

مخاطب اصلی کتاب، بازماندگان سوءاستفاده در دوران کودکی هستند؛ به‌ویژه کسانی که با شرم، خودسرزنشگری یا احساس بی‌ارزشی درگیرند. برای درمانگران و دانشجویان حوزه سلامت روان نیز کتاب می‌تواند از این جهت قابل توجه باشد که توجه را به تجربه درونی بازمانده، و نه فقط به خودِ رویداد آسیب‌زا، جلب می‌کند. اما شاید مهم‌ترین مخاطب کتاب، کسی باشد که سال‌ها با یک جمله درونی زندگی کرده است، حتی اگر هیچ‌وقت آن را با صدای بلند نگفته باشد: «شاید تقصیر من بود.»

کتاب از فرد می‌خواهد با دقت بیشتری به این جمله نگاه کند و گذشته را از زاویه‌ای متفاوت ببیند؛ نه از جایگاه یک قاضی، بلکه از جایگاه انسانی که امروز اطلاعات و فاصله بیشتری برای فهم آنچه بر او گذشته دارد.

در نهایت، ترمیم گذشته به معنای فراموش کردن آن نیست. بعضی تجربه‌ها ممکن است همیشه بخشی از داستان زندگی ما باقی بمانند و شاید قرار هم نباشد فراموش شوند. مهم این است که آنچه در گذشته اتفاق افتاده، به قضاوتی درباره ارزش ما تبدیل نشود. کودکی که نتوانسته از خودش دفاع کند، لزوماً ضعیف نبوده است. کودکی که سکوت کرده، مسئول اتفاقی که برایش افتاده نبوده است. و بزرگسالی که سال‌ها خودش را مقصر دانسته، لزوماً حقیقت را درباره خودش نگفته است. شاید یکی از مهم‌ترین بخش‌های بهبودی این باشد که مسئولیت را به جای درستش برگردانیم؛ اینکه بتوانیم میان «من آسیب دیدم» و «من مشکل داشتم» تفاوت بگذاریم.

این دو جمله یک معنا ندارند.

گذشته می‌تواند بخشی از داستان زندگی ما باشد، اما قرار نیست تمام تعریف ما از خودمان باشد.

و شاید همین، ساده‌ترین چیزی باشد که کتاب می‌خواهد به خواننده یادآوری کند: تقصیر تو نبود.

شاید باور کردن این جمله بعد از سال‌ها خودسرزنشگری آسان نباشد، اما می‌توان از جایی شروع کرد که دیگر هر بار به گذشته نگاه می‌کنیم، خودمان را در جایگاه متهم نبینیم.

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1تومان — 648,000تومان