کتاب کشف شخصیت؛ اثر جردن پترسون

کشف شخصیت اثر جردن پترسون
تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله خواهید خواند ...

چرا بعضی آدم‌ها از بودن میان دیگران انرژی می‌گیرند، در حالی که عده‌ای بعد از چند ساعت معاشرت فقط دلشان می‌خواهد به خلوت خودشان برگردند؟ چرا یک نفر می‌تواند ساعت‌ها روی جزئیات یک کار تمرکز کند و آن را تا پایان پیش ببرد، اما برای فرد دیگری شروع کردن آسان است و تمام کردن، سخت؟ چرا بعضی‌ها در برابر یک اتفاق ناخوشایند خیلی زود نگران می‌شوند و ذهنشان به سمت بدترین احتمال‌ها می‌رود، در حالی که دیگری همان موقعیت را آرام‌تر پشت سر می‌گذارد؟

ما معمولاً برای این تفاوت‌ها توضیح‌های ساده‌ای پیدا می‌کنیم. می‌گوییم فلانی آدم اجتماعی‌ای است، دیگری حساس است، یکی خیلی مرتب است و آن یکی بی‌نظم. اما پشت این توصیف‌های روزمره، پرسش بزرگ‌تری وجود دارد: اصلاً شخصیت چیست و چرا آدم‌ها با وجود شباهت‌هایشان، این‌قدر متفاوت از هم زندگی می‌کنند؟

کتاب «کشف شخصیت» نوشته جردن پترسون، از همین نقطه شروع می‌شود. کتاب تلاش می‌کند شخصیت را از پشت برچسب‌های ساده بیرون بیاورد و به خواننده نشان دهد ویژگی‌هایی که در رفتار روزمره ما دیده می‌شوند، چگونه می‌توانند با شیوه فکر کردن، احساس کردن، ارتباط گرفتن و حتی انتخاب مسیر زندگی ما ارتباط داشته باشند.

پترسون برای توضیح این تفاوت‌ها بیشتر بر مدل پنج‌عاملی شخصیت یا Big Five تکیه می‌کند؛ مدلی که شخصیت را در پنج حوزه اصلی بررسی می‌کند: برون‌گرایی، روان‌رنجوری، توافق‌پذیری، وظیفه‌شناسی و گشودگی به تجربه. این مدل در روان‌شناسی شخصیت جایگاه مهمی دارد، چون به‌جای اینکه انسان‌ها را در چند «تیپ» ثابت قرار دهد، تلاش می‌کند تفاوت‌های فردی را روی ابعادی پیوسته توصیف کند.

همین نکته شاید اولین چیزی باشد که کتاب می‌خواهد تغییر دهد: شخصیت قرار نیست به ما بگوید «تو چه تیپی هستی»؛ قرار است کمک کند بفهمیم «تو در چه ویژگی‌هایی، تا چه اندازه، با دیگران متفاوتی».

وقتی «متفاوت بودن» را بهتر می‌فهمیم

پنج عامل بزرگ شخصیت، در نگاه اول شاید فقط پنج واژه به نظر برسند، اما وقتی آنها را وارد زندگی روزمره کنیم، تصویر پیچیده‌تری شکل می‌گیرد.

برون‌گرایی فقط به معنای زیاد حرف زدن یا دوست داشتن مهمانی نیست. این ویژگی با میزان انرژی اجتماعی، تجربه هیجان‌های مثبت و تمایل فرد برای نزدیک شدن به فرصت‌ها و پاداش‌های محیط ارتباط دارد. به همین دلیل ممکن است دو نفر هر دو اجتماعی باشند، اما یکی بیشتر اهل ابراز وجود و پیش‌قدم شدن باشد و دیگری بیشتر از تعامل و ارتباط لذت ببرد.

روان‌رنجوری بیشتر به حساسیت فرد نسبت به هیجان‌های منفی مانند اضطراب، نگرانی و آسیب‌پذیری مربوط است. اینجا هم تفاوت‌ها ظریف‌تر از یک برچسب ساده‌اند. یک نفر ممکن است در مواجهه با فشار بیشتر عقب بکشد و مضطرب شود، در حالی که دیگری همان حساسیت را با تحریک‌پذیری و واکنش شدیدتر نشان دهد.

توافق‌پذیری ما را به بخشی از شخصیت می‌برد که بیش از همه ممکن است با قضاوت‌های اخلاقی اشتباه گرفته شود. معمولاً مهربان بودن را ویژگی خوبی می‌دانیم و سخت‌گیری را ویژگی نامطلوب. اما در روان‌شناسی شخصیت، توافق‌پذیری یک صفت است، نه یک معیار اخلاقی. فردی که توافق‌پذیری بالاتری دارد ممکن است در همدلی و همکاری توانمندتر باشد، اما در بعضی موقعیت‌ها برای مخالفت کردن یا دفاع از خواسته‌های خودش سخت‌تر عمل کند. در مقابل، فردی با توافق‌پذیری پایین‌تر ممکن است در مذاکره یا رقابت قاطع‌تر باشد، هرچند این ویژگی در شرایطی دیگر می‌تواند به روابطش آسیب بزند.

وظیفه‌شناسی، ما را به موضوع نظم، پیگیری هدف و مسئولیت‌پذیری می‌رساند. اما حتی اینجا هم ماجرا به سادگی «منظم بودن یا نبودن» نیست. فردی ممکن است بسیار سخت‌کوش باشد، اما چندان سازمان‌یافته نباشد؛ فرد دیگری ممکن است در نظم و برنامه‌ریزی عالی باشد، اما انرژی و پشتکار کمتری برای دنبال کردن اهدافش داشته باشد.

گشودگی به تجربه هم با کنجکاوی، ایده‌پردازی، تخیل و علاقه به تجربه‌ها و دیدگاه‌های تازه ارتباط پیدا می‌کند. برای بعضی افراد، این ویژگی بیشتر در علاقه به هنر و تجربه‌های زیبایی‌شناختی دیده می‌شود و برای بعضی دیگر در شیفتگی به ایده‌ها، مفاهیم پیچیده و پرسش‌های فکری.

در اینجا تصویر مهمی شکل می‌گیرد: شخصیت، مجموعه‌ای از برچسب‌های جدا از هم نیست؛ ترکیبی از ویژگی‌هاست که در کنار یکدیگر، تجربه ما از زندگی را شکل می‌دهند.

هیچ ویژگی شخصیتی به خودی خود «خوب» یا «بد» نیست

شاید یکی از مفیدترین پیام‌هایی که می‌توان از این کتاب گرفت، همین باشد. ما اغلب دوست داریم شخصیتی را تصور کنیم که همه ویژگی‌های مطلوب را با هم داشته باشد؛ فردی آرام، اجتماعی، منظم، مهربان، شجاع، خلاق و همیشه متعادل. اما چنین تصویری بیشتر شبیه یک ایده‌آل ذهنی است تا واقعیت شخصیت انسان. هر ویژگی مزایا و هزینه‌های خودش را دارد.

وظیفه‌شناسی بالا می‌تواند به پیشرفت و ثبات کمک کند، اما اگر با انعطاف کم همراه شود، ممکن است فرد را در برابر بی‌نظمی و تغییر بیش از حد حساس کند. توافق‌پذیری بالا می‌تواند روابط را آسان‌تر کند، اما ممکن است گفتن «نه» را دشوار کند. برون‌گرایی می‌تواند فرصت‌های اجتماعی بیشتری ایجاد کند، اما در بعضی موقعیت‌ها فرد را به سمت تصمیم‌های تکانشی‌تر یا نیاز بیشتر به تحریک بیرونی سوق دهد.

بنابراین شاید سؤال دقیق‌تر این نباشد که:

«چطور شخصیتم را بهتر کنم؟»

بلکه این باشد:

«چطور خودم را بهتر بشناسم و بفهمم ویژگی‌های من در چه موقعیت‌هایی به کمکم می‌آیند و در چه موقعیت‌هایی برایم دردسرساز می‌شوند؟» این تغییر نگاه، تفاوت مهمی میان خودشناسی واقعی و تست‌های سرگرم‌کننده شخصیت ایجاد می‌کند.

شخصیت وقتی خودش را نشان می‌دهد که زندگی ساده نیست

تا زمانی که همه‌چیز آرام است، ممکن است تفاوت‌های شخصیتی چندان به چشم نیایند. اما کافی است پای فشار، انتخاب، رابطه یا شکست به میان بیاید. در چنین موقعیت‌هایی، شخصیت بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

فردی که حساسیت بالایی نسبت به تهدید دارد، ممکن است قبل از تصمیم‌گیری چندین سناریوی منفی را بررسی کند. کسی که وظیفه‌شناسی بالایی دارد، شاید در همان شرایط بیشتر به دنبال نظم دادن و برنامه‌ریزی باشد. فردی که گشودگی بالایی دارد، ممکن است گزینه‌هایی را ببیند که برای دیگران چندان واضح نیستند. و کسی که توافق‌پذیری بیشتری دارد، شاید پیش از تصمیم‌گیری، بیشتر به اثر آن بر دیگران فکر کند.

این همان جایی است که شناخت شخصیت از یک موضوع دانشگاهی فاصله می‌گیرد و وارد زندگی واقعی می‌شود. ما با شخصیت خودمان درس می‌خوانیم، کار می‌کنیم، عاشق می‌شویم، اختلاف پیدا می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم و با شکست روبه‌رو می‌شویم.

به همین دلیل شناخت شخصیت می‌تواند به ما کمک کند بفهمیم چرا بعضی محیط‌ها برایمان مناسب‌ترند، چرا برخی روابط راحت‌تر یا دشوارترند و چرا برای انجام یک کار، چیزی که برای یک نفر طبیعی است ممکن است برای دیگری به تلاش زیادی نیاز داشته باشد.

شخصیت بهانه‌ای برای «همینم که هستم» نیست

اما یک سوءبرداشت هم در این میان وجود دارد. اگر ویژگی‌های شخصیتی تا اندازه‌ای پایدارند، آیا یعنی دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید؟

نه.

شناخت شخصیت قرار نیست تبدیل شود به جمله‌ای مثل «من همین‌طوری‌ام و نمی‌توانم تغییر کنم.»

اتفاقاً شناخت دقیق‌تر می‌تواند به ما کمک کند هوشمندانه‌تر با خودمان کار کنیم. شاید لازم نباشد کسی که نظم پایینی دارد ناگهان به فردی فوق‌العاده منظم تبدیل شود؛ ممکن است برای او طراحی محیط، استفاده از برنامه و ساختار بیرونی بسیار مؤثرتر باشد. کسی که حساسیت زیادی نسبت به اضطراب دارد، ممکن است به‌جای انتظار برای اینکه «یک روز دیگر مضطرب نباشد»، یاد بگیرد چگونه با عدم قطعیت و هیجان منفی بهتر مواجه شود.

در این معنا، شناخت شخصیت بیشتر از آنکه درباره تغییر دادن کامل خودمان باشد، درباره شناختن نقطه شروعمان است.

یکی از ارزشمندترین کاربردهای شخصیت‌شناسی: فهمیدن دیگران

شناخت شخصیت فقط به خودشناسی محدود نمی‌شود. بخش زیادی از تنش‌هایی که در روابط تجربه می‌کنیم، از جایی شروع می‌شود که رفتار دیگران را با معیارهای خودمان قضاوت می‌کنیم.

برای فردی که به معاشرت و تعامل اجتماعی علاقه دارد، ممکن است سکوت دیگری به معنای بی‌علاقگی باشد. برای کسی که نیاز زیادی به نظم دارد، بی‌برنامگی دیگران می‌تواند نشانه بی‌مسئولیتی به نظر برسد. فردی که خودش به‌سادگی «نه» می‌گوید، ممکن است نتواند بفهمد چرا دیگری برای تعیین مرزهایش این‌قدر تردید دارد.

شناخت تفاوت‌های شخصیتی کمک می‌کند پیش از قضاوت، احتمال دیگری را هم ببینیم:

شاید این فرد متفاوت است، نه لزوماً بد.

البته شناخت شخصیت نباید تبدیل به توجیه رفتارهای آسیب‌زننده شود. هر تفاوتی را نمی‌توان به شخصیت نسبت داد و هیچ صفتی مسئولیت فرد را در قبال رفتار خودش از بین نمی‌برد. اما شناخت تفاوت‌های فردی می‌تواند به ما کمک کند مرز میان «متفاوت بودن» و «آسیب رساندن» را دقیق‌تر ببینیم.

نگاه انتقادی به کتاب

«کشف شخصیت» برای آشنایی با مدل پنج‌عاملی و کاربردهای آن کتاب جذابی است، اما بهتر است آن را تمام روان‌شناسی شخصیت ندانیم.

Big Five یکی از مهم‌ترین مدل‌های توصیف تفاوت‌های فردی است، اما شخصیت انسان موضوعی بسیار گسترده‌تر از پنج عامل است. شکل‌گیری شخصیت، رشد آن در طول زندگی، نقش محیط و فرهنگ، فرایندهای شناختی، تجربه‌های دوران کودکی و ارتباط شخصیت با آسیب‌شناسی روانی، هرکدام به نظریه‌ها و پژوهش‌های گسترده‌تری نیاز دارند.

از طرف دیگر، پترسون در بحث‌هایش گاهی از داده‌های مربوط به شخصیت فراتر می‌رود و آنها را به موضوعاتی مانند زیست‌شناسی، تکامل، تفاوت‌های جنسیتی و مسائل اجتماعی پیوند می‌دهد. این قسمت‌ها می‌توانند جذاب و قابل‌تأمل باشند، اما بهتر است خواننده میان آنچه پژوهش‌های شخصیت نشان می‌دهند و تفسیر پترسون از این یافته‌ها تفاوت بگذارد. این نگاه انتقادی، چیزی از ارزش کتاب کم نمی‌کند؛ برعکس، کمک می‌کند آن را دقیق‌تر بخوانیم.

«کشف شخصیت» برای چه کسانی مناسب است؟

این کتاب برای کسی جذاب است که می‌خواهد شخصیت را فراتر از تست‌های اینترنتی و تیپ‌های ساده بشناسد؛ کسی که درباره خودش، روابطش و تفاوت‌هایی که میان آدم‌ها می‌بیند سؤال دارد.

برای دانشجویان و علاقه‌مندان به روان‌شناسی شخصیت نیز می‌تواند مقدمه‌ای قابل‌فهم و کاربردی برای آشنایی با مدل پنج‌عاملی باشد، به‌خصوص اگر در کنار منابع دانشگاهی و پژوهش‌های تخصصی خوانده شود.

در پایان

شاید چیزی که بیش از همه در این کتاب ارزشمند است، خودِ پنج عامل شخصیت نباشد؛ بلکه تغییری باشد که در نوع نگاه ما ایجاد می‌کند. ما عادت داریم درباره آدم‌ها زود قضاوت کنیم. اجتماعی است یا منزوی، مهربان است یا خودخواه، منظم است یا بی‌مسئولیت، آرام است یا عصبی.

اما پشت هرکدام از این توصیف‌ها، انسانی با ترکیبی متفاوت از ویژگی‌ها قرار دارد.

شناخت شخصیت قرار نیست به ما بگوید چه کسی درست و چه کسی اشتباه است. قرار است کمک کند بفهمیم چرا هرکدام از ما جهان را کمی متفاوت تجربه می‌کنیم.

و شاید خودشناسی، دقیقاً از همین‌جا آغاز شود؛ از لحظه‌ای که به‌جای اینکه فقط بپرسیم «من چه جور آدمی هستم؟»، سؤال دقیق‌تری مطرح کنیم:

«این ویژگی‌های من، چگونه زندگی‌ای را برایم ساخته‌اند؟»

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1تومان648,000تومان