تنهایی‌ای که همیشه درد نیست؛ شناخت اختلال شخصیت اسکیزوئید

تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله خواهید خواند ...

«چرا دوست نداری بیشتر با ما وقت بگذرانی؟» برای بیشتر آدم‌ها سؤال ساده‌ای است، اما برای کسی که ویژگی‌های اسکیزوئید دارد ممکن است پاسخ، چندان بدیهی نباشد. او واقعاً نمی‌فهمد چرا نرفتن به مهمانی، نداشتن چند دوست نزدیک یا ترجیح دادن یک شب آرام در خانه باید نشانه مشکلی در زندگی‌اش باشد. خلوت برای او الزاماً چیزی نیست که از آن فرار کند؛ اغلب همان فضایی است که در آن احساس آزادی، تمرکز و آرامش بیشتری دارد. بسیاری از ما خلوت را موقتی و برای شارژ مجدد می‌خواهیم، اما برای او این حالت می‌تواند شکل اصلی زندگی باشد.

باید میان یک سبک شخصیتی متفاوت و یک اختلال تمایز قائل شد. درون‌گرایی، علاقه به تنهایی یا روابط محدود به‌خودی‌خود اختلال نیست. بسیاری از افراد از جمع‌های شلوغ لذت نمی‌برند اما روابط عمیق و رضایت‌بخشی دارند و وقتی لازم باشد می‌توانند نزدیک شوند. در اختلال شخصیت اسکیزوئید مسئله گسترده‌تر و پایدارتر است: روابط نزدیک جذابیت کمی دارند، زندگی بیشتر حول فعالیت‌های فردی می‌چرخد و در تعامل با دیگران ابراز هیجان و نیاز به صمیمیت محدود است. این الگو سال‌ها تکرار می‌شود و بخشی از شیوه معمول زندگی فرد را تشکیل می‌دهد. شیوع آن در جمعیت عمومی حدود سه تا پنج درصد برآورد می‌شود و در مردان کمی بیشتر دیده می‌شود، هرچند تشخیص دقیق همیشه نیازمند بررسی بالینی است.

 افراد اسکیزوئید به سادگی به ارتباطات نزدیک بی‌علاقه هستند و معمولاً از تنهایی رضایت دارند. این وضعیت یک ویژگی شخصیتی ثابت و بلندمدت است که معمولاً از اوایل بزرگسالی شروع شده و مادام‌العمر ادامه می‌یابد

تفاوت اصلی: بی‌علاقگی، نه ناتوانی

کلید فهم این اختلال، تفاوت میان «ناتوانی در برقراری رابطه» و «بی‌علاقگی به رابطه» است. کسی که اضطراب اجتماعی دارد ممکن است دلش بخواهد دوست پیدا کند یا رابطه نزدیکی بسازد، اما ترس از قضاوت مانعش شود. فرد اجتنابی هم ممکن است میل شدیدی به صمیمیت داشته باشد و هم‌زمان از طرد شدن بترسد. در شخصیت اسکیزوئید چنین کشمکشی معمولاً محور اصلی نیست. فرد اغلب نیاز چندانی به رابطه نزدیک احساس نمی‌کند و تنهایی را نه به عنوان شکست، بلکه به عنوان شیوه‌ای طبیعی برای زندگی تجربه می‌کند. این وضعیت با افسردگی هم فرق دارد؛ در افسردگی فرد معمولاً پیش‌تر از زندگی لذت می‌برده و بعد این توانایی را از دست داده، اما در اسکیزوئید محدودیت لذت و علاقه اجتماعی بخشی از الگوی قدیمی‌تر شخصیت است. حتی بعضی افراد در طیف اوتیسم ممکن است در تعامل یا بیان هیجان متفاوت به نظر برسند، اما تشخیص اسکیزوئید به بررسی یک الگوی طولانی‌مدت و فراگیر نیاز دارد، نه چند رفتار پراکنده یا موقتی.

زندگی روزمره و دنیای عاطفی

این تفاوت در انتخاب‌های روزمره خودش را نشان می‌دهد. ممکن است شغلی را ترجیح دهد که استقلال بیشتری داشته باشد و مجبور نباشد پیوسته با دیگران در تعامل باشد؛ کارهایی مثل آرشیوداری، برنامه‌نویسی، پژوهش یا فعالیت‌های فنی که تمرکز فردی می‌طلبند. بعد از کار ترجیح می‌دهد مستقیم به خانه برود و روی موضوعی که برایش جذاب است وقت بگذارد؛ کتاب بخواند، فیلم ببیند، با مجموعه‌ای شخصی سرگرم شود یا ساعت‌ها روی یک پروژه فردی کار کند. این انتخاب‌ها از بیرون ممکن است یکنواخت به نظر برسند، اما برای خود فرد پر از معنا و رضایت‌اند.

دنیای عاطفی‌اش هم از بیرون متفاوت به نظر می‌رسد. می‌تواند درباره موضوعی خوشایند یا ناراحت‌کننده حرف بزند، اما لحن و حالت چهره‌اش تغییر چندانی نکند. این محدود بودن ابراز هیجان باعث می‌شود دیگران او را سرد یا بی‌احساس ببینند، در حالی که نمی‌توان از روی ظاهر نتیجه گرفت که هیچ احساسی ندارد. آنچه مطرح است محدود بودن بیان هیجان در روابط و کاهش مشارکت عاطفی است، نه فقدان کامل دنیای درونی. میل به تأیید دیگران هم معمولاً کمرنگ است؛ تحسین یا انتقاد دیگران جایگاه مهمی در انگیزه‌هایش ندارد. این استقلال از قضاوت اجتماعی گاهی حتی نقطه قوت به نظر می‌رسد، اما وقتی با فقدان گسترده رابطه همراه شود، بخشی از الگوی پیچیده‌تر شخصیت می‌شود.

وقتی صمیمیت معنای دیگری پیدا می‌کند

مشکل فقط نداشتن دوستان زیاد نیست؛ نوع نگاه به خود رابطه اهمیت بیشتری دارد. برای بسیاری از آدم‌ها دوستی یعنی کسی که خبر خوش را برایش بفرستند یا در روزهای سخت سراغش بروند. برای فرد اسکیزوئید چنین نیازهایی ممکن است بسیار کم‌رنگ‌تر باشد. او می‌تواند رابطه‌ای محترمانه با همکاران داشته باشد، با خانواده در تماس باشد و وظایفش را خوب انجام دهد، اما تمایل چندانی به برداشتن قدم بعدی و تبدیل این ارتباط‌ها به صمیمیت نداشته باشد. صمیمیت برای او الزاماً ارزشی ندارد که برایش تلاش کند.

در رابطه عاطفی این تفاوت سوءتفاهم بیشتری ایجاد می‌کند. فرض کنید بعد از چند سال زندگی مشترک، شریک عاطفی بگوید دوست دارد بیشتر با هم وقت بگذرانند و درباره خودشان حرف بزنند. پاسخ ممکن است این باشد که «مگر الان چه مشکلی داریم؟» او واقعاً تصور می‌کند اگر دعوا نمی‌کنند، وظایفشان را انجام می‌دهند و فضای شخصی را رعایت می‌کنند، رابطه وضعیت خوبی دارد. نیاز به گفت‌وگوی صمیمانه، تماس عاطفی یا گذراندن زمان مشترک برای او به اندازه طرف مقابل ضروری نیست. وفاداری‌اش را بیشتر از طریق انجام وظیفه نشان می‌دهد تا گفتن جمله‌های عاطفی. در روابط خانوادگی هم همین فاصله دیده می‌شود. والدین یا خواهر و برادر ممکن است فکر کنند او آن‌ها را دوست ندارد، چون خودش تماس نمی‌گیرد یا تمایلی به حضور در جمع‌های خانوادگی نشان نمی‌دهد. او اما چنین برداشتی را ناعادلانه می‌داند و می‌گوید «من با آن‌ها مشکلی ندارم؛ فقط دوست دارم تنها باشم.» این تفاوت در تعریف صمیمیت یکی از دلایلی است که روابطش برای اطرافیان دشوار و برای خودش در بسیاری از مواقع کاملاً قابل قبول است.

البته این به معنای آن نیست که هیچ‌وقت از انزوا آسیب نمی‌بیند. تغییر شرایط زندگی—از دست دادن یک فرد مهم، جابه‌جایی، بیماری یا موقعیتی که شبکه حمایت را ضروری می‌کند—می‌تواند محدود بودن روابط را به مسئله تبدیل کند. فردی که همیشه به تنهایی متکی بوده، ممکن است در چنین شرایطی متوجه شود تعداد آدم‌هایی که می‌تواند از آن‌ها کمک بخواهد بسیار کم است. این نقطه فاصله میان «ترجیح خلوت» و «محدود شدن زندگی به دلیل قطع ارتباط با دیگران» را آشکار می‌کند و گاهی اولین جرقه‌ای است که فرد را به فکر کمک گرفتن می‌اندازد.

ریشه‌ها و یک تصویر واقعی

علت این الگو را نمی‌توان در یک تجربه خاص جست‌وجو کرد. احتمالاً مجموعه‌ای از عوامل زیستی، سرشتی و محیطی در کنار هم نقش دارند. در بعضی افراد از سنین پایین تمایل به تنهایی، واکنش‌پذیری عاطفی کمتر یا علاقه پایین‌تر به تعامل اجتماعی دیده می‌شود و شرایط محیطی نیز در ادامه به شکل‌گیری این الگو کمک می‌کند. تجربه روابط سرد یا کم‌پاسخ در خانواده برای برخی مهم است، اما اینکه همه افراد اسکیزوئید در کودکی والدین سرد یا یک تجربه آسیب‌زا داشته‌اند، برداشت دقیقی نیست. شخصیت انسان پیچیده‌تر از چنین رابطه‌های مستقیم و ساده‌ای است.

رضا، مردی چهل‌ودو ساله که سال‌ها به عنوان آرشیودار در یک کتابخانه بزرگ کار می‌کند، نمونه‌ای زنده از این الگوست. همکارانش او را مؤدب، دقیق و قابل‌اعتماد می‌دانند، اما کمتر کسی توانسته با او فراتر از احوال‌پرسی ساده و گفت‌وگوهای کاری پیش برود. بعد از پایان ساعت کار مستقیم به آپارتمان کوچکش می‌رود، شام ساده‌ای درست می‌کند و تا دیروقت روی مجموعه‌ای از نقشه‌های قدیمی که سال‌ها جمع‌آوری کرده کار می‌کند. وقتی خواهرش اصرار می‌کند که به مهمانی خانوادگی بیاید، با آرامش می‌گوید «لازم نیست، حالم خوب است» و واقعاً منظوری جز همین ندارد. چند سال پیش وقتی مادرشان بیمار شد، رضا وظایفش را با دقت انجام داد—داروها را پیگیری کرد، هزینه‌ها را منظم پیگیری کرد و کارهای اداری را به سرانجام رساند—اما وقتی خواهرش انتظار داشت کنار تخت بنشیند و حرف بزند یا احساساتش را نشان دهد، فقط گیج شده بود. او احساس می‌کرد دارد کار درست را انجام می‌دهد؛ نیاز به بودنِ عاطفی و حرف زدن درباره ترس‌ها را به همان شدت حس نمی‌کرد. زندگی‌اش از بیرون ممکن است خالی به نظر برسد، اما برای خودش پر از نظم و رضایت نسبی است.

کمک و همراهی بدون اجبار

کمک به این افراد از همین اصل پیروی می‌کند. بسیاری خودشان احساس نمی‌کنند سبک زندگی‌شان مشکل‌دار است، بنابراین انگیزه اولیه برای تغییر کم است. هدف نباید این باشد که فرد را مجبور کنیم اجتماعی‌تر، پرحرف‌تر یا وابسته‌تر شود. کار اصلی این است که ببینیم آیا بخشی از این سبک برای خودش هزینه‌ای ایجاد کرده یا نه؛ مثلاً آیا در اثر انزوا دچار افسردگی شده، آیا از مدیریت موقعیت‌های ضروری اجتماعی ناتوان است یا آیا محدودیت روابط در دوره‌ای از زندگی برایش مشکل ساخته است. روان‌درمانی می‌تواند روی انعطاف‌پذیری تمرکز کند، نه جنگیدن با شخصیت. رابطه درمانی باید با مرزهای روشن و احترام به نیاز فرد برای فاصله شکل بگیرد، چون فشار برای صمیمی شدن اغلب نتیجه معکوس دارد. بسته به شرایط می‌توان روی شناخت هیجان‌ها، مهارت‌های اجتماعی محدود، افزایش تحمل تعامل‌های ضروری یا مشکلات هم‌زمان مثل افسردگی و اضطراب کار کرد. برای خود اختلال شخصیت اسکیزوئید داروی اختصاصی وجود ندارد، اما در صورت وجود مشکلات هم‌زمان، روان‌پزشک ممکن است درمان دارویی مناسب را نیز در نظر بگیرد.

بهترین راه برای فهم این اختلال آن است که تنهایی را همیشه مترادف رنج ندانیم. برای بعضی آدم‌ها خلوت بخش مهمی از زندگی است و تا زمانی که بتوانند مسئولیت‌هایشان را انجام دهند و در صورت نیاز از دیگران کمک بگیرند، دلیلی برای بیمار دانستنشان وجود ندارد. مسئله زمانی شکل دیگری پیدا می‌کند که فاصله از دیگران آن‌قدر گسترده و ثابت شود که امکان انتخاب‌های بیشتر را از فرد بگیرد. در آن نقطه هدف کمک نباید این باشد که جزیره را خراب کنیم و آن را شبیه سرزمین‌های دیگر کنیم؛ بهتر است راهی پیدا شود که فرد، در صورت نیاز و با انتخاب خودش، بتواند پلی به سوی دیگران بسازد.

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1تومان648,000تومان