چرا با اینکه همسرمان را دوست داریم، گاهی انگار داریم در یک چرخهی تکراری و دردناک میچرخیم؟
خیلی وقتها بخشی از جواب این سؤال، پشت کلمات بزرگی مثل «تفاهم» یا «عشق» نیست؛ بلکه در یک مکانیسم نامرئی به اسم «سبک دلبستگی» پنهان شده.
ما معمولاً با یک «عینک» نامرئی وارد رابطه میشویم؛ عینکی که از کودکی ساخته شده و تعیین میکند وقتی همسرمان کمی از ما فاصله میگیرد، چه واکنشی نشان دهیم.
اگر در دنیای «ایمن» هستید، به عشق اعتماد دارید. وقتی طوفانی در رابطه به پا میشود، به جای سرکوفت زدن، به دنبال راهحل میگردید. برای شما، نزدیک شدن به همسر یعنی امنیت، نه از دست دادن خود.
اگر در دنیای «اضطرابی» هستید، شاید همیشه یک ترس پنهان داشته باشید: «یعنی الان مرا ترک میکند؟» شما به دنبال اطمینان مداوم هستید و گاهی از شدت ترس تنهایی، آنقدر به همسرتان نزدیک میشوید که او ممکن است احساس کنترل شدن یا خستگی کند. اما پشت این رفتار، گاهی فقط یک فریاد خاموش وجود دارد: «من را ببین! به من اطمینان بده که هنوز هستی!»
و اگر در دنیای «اجتنابی» هستید، ممکن است گاهی استقلال را با امنیت اشتباه بگیرید. وقتی رابطه خیلی صمیمی میشود، ناخودآگاه عقب میکشید. برای شما، وابستگی یعنی خطر؛ پس ترجیح میدهید دیوار بکشید تا دوباره آسیب نبینید.
اما سؤال مهم این است: چرا ما اصلاً اینطور شدهایم؟

ما از اول اینطور نبودیم؛ ما فقط «بقا» را یاد گرفتیم.
این الگوها نه ضعف شخصیت ما هستند و نه یک انتخاب آگاهانه. سبک دلبستگی ما تا حدی از تجربههایی شکل گرفته که در کودکی و در رابطه با مراقبان اولیه داشتهایم.
اگر مراقب ما زمانی که مضطرب بودیم حضور داشت، نیازهایمان را میدید و به آنها پاسخ میداد، یاد گرفتیم: «من ارزشمندم» و «دیگران قابل اعتمادند».
اگر حضور او پیشبینیناپذیر بود؛ گاهی گرم و گاهی سرد، ممکن بود یاد بگیریم برای دیده شدن و دوست داشته شدن باید بیشتر تلاش کنیم و همیشه نگران از دست دادن رابطه باشیم.
و اگر نیازهای ما بارها نادیده گرفته میشد، ممکن بود به این نتیجه برسیم که بهتر است به کسی نیاز نداشته باشیم؛ چون وابستگی ممکن است دوباره دردناک باشد.
ما در کودکی، به بهترین شکلی که میتوانستیم، یاد گرفتیم «خودمان را حفظ کنیم». اما مسئله از جایی شروع میشود که همان نقشههای قدیمی را وارد رابطههای جدیدمان میکنیم؛ نقشههایی که زمانی برای محافظت از ما ساخته شدهاند، اما امروز ممکن است خودشان به بخشی از مشکل تبدیل شوند.
اینجاست که «رقص معیوب» شروع میشود.
فرد اضطرابی برای آرام شدن، جلو میرود و به دنبال همسرش میدود:
«کجایی؟ چرا دیر کردی؟ چرا جواب نمیدی؟ چرا نگاهم نکردی؟»
و فرد اجتنابی برای حفظ امنیت خودش، عقب میرود و دیوار میکشد.
هرچه یکی بیشتر جلو میرود، دیگری بیشتر عقب میکشد؛ و هر دو در پایان، تنهاتر و ناامنتر از همیشه هستند.
اینجا یک سوءتفاهم بزرگ وجود دارد: فرد اجتنابی لزوماً سرد یا بیاحساس نیست و فرد اضطرابی هم لزوماً قصد کنترل کردن ندارد. گاهی هر دو نفر فقط دارند با دو روش متفاوت، از خودشان در برابر یک ترس قدیمی محافظت میکنند.
ما در رابطه، گاهی رفتار همسرمان را نه آنطور که هست، بلکه از پشت «عینک دلبستگی» خودمان میبینیم.
شناخت این الگوها قرار نیست ما را قضاوت کند؛ قرار است کمک کند کمی بهتر ببینیم.
وقتی بفهمی همسرت همیشه از روی لجبازی عقب نمیکشد، یا همیشه برای کنترل تو جلو نمیآید، شاید خشم تو کمکم جای خودش را به «درک» بدهد.
قرار نیست شناخت سبک دلبستگی همهی دعواها را تمام کند؛ اما میتواند شروعی برای شفقت، آگاهی و دیدن رابطه از زاویهای متفاوت باشد.
یک نکته مهم
این مطالب برای شناخت و آگاهی هستند، نه تشخیص سبک دلبستگی. تشخیص دقیق سبک دلبستگی به بررسی جامعتر و نظر متخصص نیاز دارد و نمیتوان فقط بر اساس چند رفتار، درباره سبک دلبستگی خود یا همسرمان با قطعیت نظر داد.
این مطلب با بهرهگیری از اصول علم دلبستگی و با نگاهی به مباحث کتاب «مشاوره پیش از ازدواج؛ همسرگزینی خردمندانه» نوشتهی دکتر زهرا سادات پورسیدآقایی، برای فضای عمومی بازنویسی و سادهسازی شده است.