وقتی فرد باور دارد مرده است؛ سندرم کوتارد چیست؟

تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله خواهید خواند ...

«من مرده‌ام.»

اگر این جمله را از کسی بشنویم، احتمالاً اولین واکنشمان این است که دنبال توضیح بگردیم. شاید فکر کنیم منظورش استعاری است، شاید حال روحی خوبی ندارد یا شاید می‌خواهد شدت خستگی و ناامیدی خودش را بیان کند. اما در بعضی موارد، این جمله کاملاً literal است؛ فرد واقعاً باور دارد که مرده است. ممکن است تصور کند بدنش دیگر وجود ندارد، یکی از اعضای بدنش از بین رفته یا حتی خودش به‌طور کامل از دنیا رفته است.

این تجربه‌ی غیرمعمول با نام سندرم کوتارد (Cotard Syndrome) شناخته می‌شود. در این وضعیت، فرد ممکن است باورهایی پیدا کند که در روان‌پزشکی به آن‌ها «باورهای نیهیلیستی» گفته می‌شود؛ یعنی باورهایی درباره‌ی مرده بودن، نبودن، نابود شدن یا از بین رفتن خود، بدن و در برخی موارد حتی جهان اطراف. با این حال، سندرم کوتارد یک اختلال مستقل با معیارهای تشخیصی جداگانه در نظام‌های تشخیصی رایج محسوب نمی‌شود و بیشتر به عنوان یک سندرم یا الگوی بالینی توصیف می‌شود که می‌تواند در شرایط مختلف روان‌پزشکی و عصبی دیده شود.

سندرم کوتارد؛ وضعیتی نادر که در آن فرد ممکن است باور داشته باشد مرده است، وجود ندارد یا بخشی از بدنش از بین رفته است.

وقتی «من وجود دارم» دیگر یک حقیقت بدیهی نیست

ما معمولاً درباره‌ی زنده بودن خودمان فکر نمی‌کنیم. وقتی صبح از خواب بیدار می‌شویم، لازم نیست شواهدی جمع کنیم تا مطمئن شویم همان آدم دیروز هستیم. بدنمان را متعلق به خودمان احساس می‌کنیم، محیط اطراف را واقعی می‌دانیم و حضور خودمان در جهان برایمان روشن است.

همین بدیهی بودن است که باعث می‌شود تجربه‌ی سندرم کوتارد تا این اندازه عجیب به نظر برسد. در این وضعیت، ممکن است فرد نسبت به چیزی دچار تردید شود که برای بیشتر انسان‌ها کاملاً مسلم است: اینکه خودش وجود دارد و زنده است.

گاهی این باور به شکل جمله‌هایی مانند «من مرده‌ام» یا «بدنم از بین رفته» ظاهر می‌شود. در موارد دیگر، فرد ممکن است بگوید قلبش دیگر وجود ندارد، اعضای بدنش پوسیده‌اند یا بدنش کاملاً خالی است. شکل این باورها می‌تواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد و شدت آن‌ها نیز یکسان نیست. آنچه میان این تجربه‌ها مشترک است، اختلال عمیقی است که در رابطه‌ی فرد با بدن، خود و واقعیت ایجاد می‌شود.

این تفاوت مهم است، چون سندرم کوتارد را نمی‌توان صرفاً یک «فکر عجیب» دانست. برای فردی که آن را تجربه می‌کند، این باور ممکن است بخشی از واقعیتی باشد که در همان لحظه با آن زندگی می‌کند.

چرا چنین باوری ممکن است شکل بگیرد؟

سؤال بعدی این است که ذهن انسان چطور می‌تواند به چنین نتیجه‌ای برسد؟ پاسخ ساده و قطعی برای آن وجود ندارد، اما می‌دانیم که سندرم کوتارد معمولاً در خلأ ظاهر نمی‌شود. این وضعیت می‌تواند در کنار افسردگی شدید، اختلالات روان‌پریشانه، اختلال دوقطبی و بعضی بیماری‌های عصبی یا شرایط پزشکی دیگر دیده شود.

در بسیاری از موارد گزارش‌شده، افسردگی شدید نقش مهمی داشته است. فرد ممکن است پیش از شکل‌گیری باورهای کوتاردی، مدت‌ها با ناامیدی عمیق، احساس گناه، بی‌ارزشی یا کناره‌گیری شدید از زندگی دست‌وپنجه نرم کرده باشد. در چنین شرایطی، تجربه‌ی فرد از خودش و جهان می‌تواند به اندازه‌ای تغییر کند که باور «من دیگر وجود ندارم» برای او به نوعی توضیح قابل‌فهم برای این تجربه تبدیل شود.

البته نباید از این موضوع نتیجه گرفت که سندرم کوتارد همان افسردگی است یا هر فردی که افسردگی شدید دارد به آن مبتلا می‌شود. چنین رابطه‌ای وجود ندارد. آنچه می‌دانیم این است که باورهای نیهیلیستی در برخی افراد در بستر افسردگی شدید شکل می‌گیرند و در افراد دیگر می‌توانند همراه با اختلالات روان‌پریشانه، اختلال دوقطبی یا مشکلات عصبی دیده شوند.

به همین دلیل، وقتی فردی با چنین باورهایی روبه‌رو می‌شود، مهم است که فقط خودِ جمله‌ی «من مرده‌ام» را نبینیم؛ باید شرایطی را هم که این باور در آن شکل گرفته، در نظر بگیریم.

شاید مسئله فقط «فکر» نباشد؛ تجربه‌ی بدن هم تغییر کرده باشد

یکی از مسیرهای مهمی که پژوهشگران برای فهم سندرم کوتارد بررسی کرده‌اند، رابطه‌ی میان تجربه‌ی بدن، خودآگاهی و شکل‌گیری باورهاست.

ما فقط بدنمان را از طریق چشم و لمس نمی‌شناسیم. مغز دائماً اطلاعات مختلفی را درباره‌ی بدن دریافت و با هم ترکیب می‌کند تا یک تجربه‌ی پیوسته از «من» شکل بگیرد. اینکه بدن را متعلق به خودمان احساس کنیم، اینکه حضورمان را در محیط درک کنیم و اینکه احساس کنیم همچنان همان فردی هستیم که دیروز بوده‌ایم، نتیجه‌ی فعالیت هماهنگ چندین فرایند ذهنی است.

اگر این تجربه‌ی یکپارچه به‌طور جدی مختل شود، ممکن است فرد احساس کند چیزی اساسی درباره‌ی بدن یا وجودش تغییر کرده است. سپس ذهن تلاش می‌کند برای این تجربه‌ی غیرمعمول یک توضیح پیدا کند.

از این دیدگاه، باور «من مرده‌ام» لزوماً از یک استدلال ساده شروع نمی‌شود. ممکن است فرد ابتدا احساس عجیبی نسبت به بدن، جهان یا خودش داشته باشد و بعد ذهن برای توضیح دادن آن تجربه به نتیجه‌ای برسد که از بیرون غیرمنطقی به نظر می‌رسد.

البته این تنها یکی از مدل‌های نظری موجود است و هنوز نمی‌توان گفت سازوکار سندرم کوتارد به‌طور کامل شناخته شده است. پژوهش‌های عصب‌شناختی به درگیری شبکه‌هایی در بخش‌های مختلف مغز اشاره کرده‌اند، اما شواهد موجود محدود هستند و نمی‌توان یک ناحیه‌ی مشخص را به عنوان «مرکز سندرم کوتارد» معرفی کرد.

وقتی انسان از چیزی حرف می‌زند که برای خودش واقعیت دارد

برای اطرافیان، شاید ساده‌ترین واکنش این باشد که فرد را با واقعیت روبه‌رو کنند.

«ولی تو زنده‌ای.»
«ببین، داری حرف می‌زنی.»
«پزشک گفته بدنت سالم است.»

همه‌ی این جمله‌ها از نظر منطقی درست‌اند، اما اگر فرد گرفتار یک باور هذیانی باشد، مسئله فقط کمبود اطلاعات نیست. مشکل این نیست که او این واقعیت‌ها را نشنیده است؛ مسئله این است که شیوه‌ی تجربه و تفسیر واقعیت تغییر کرده است.

به همین دلیل، بحث منطقی به‌تنهایی همیشه نمی‌تواند چنین باوری را از بین ببرد. اینجا تفاوتی مهم میان همدلی با تجربه‌ی فرد و تأیید باور او وجود دارد. می‌توان تجربه‌ی او را جدی گرفت، بدون اینکه گفته‌اش را به عنوان واقعیت تأیید کنیم.

مثلاً ممکن است به جای اینکه بگوییم «این حرفت اشتباه است»، روی حال او تمرکز کنیم و بفهمیم این احساس از چه زمانی شروع شده، چقدر شدید است و چه اثری بر رفتار و زندگی او گذاشته است. چنین رویکردی، به‌خصوص در شرایط روان‌پریشانه، می‌تواند بسیار سازنده‌تر از وارد شدن به یک بحث مستقیم درباره‌ی درست یا غلط بودن باور باشد.

خطر اصلی گاهی از جایی شروع می‌شود که باور روی رفتار اثر می‌گذارد

خودِ باور به مرده بودن، تنها مسئله نیست. آنچه اهمیت بالینی بیشتری پیدا می‌کند این است که فرد بر اساس این باور چه کاری انجام می‌دهد.

اگر کسی واقعاً فکر کند بدنش دیگر وجود ندارد، ممکن است دیگر دلیلی برای غذا خوردن، مراقبت از خودش یا حتی ادامه دادن فعالیت‌های روزمره نبیند. در برخی موارد گزارش شده است که افراد به دلیل باورهای کوتاردی از خوردن غذا خودداری کرده‌اند یا نسبت به وضعیت جسمی خود بی‌توجه شده‌اند.

در بعضی افراد نیز این باورها با ناامیدی شدید و افکار خودکشی همراه می‌شوند. به همین دلیل، سندرم کوتارد را نمی‌توان صرفاً یک پدیده‌ی عجیب و جالب روان‌شناختی دانست. در موارد شدید، ممکن است وضعیت فرد به مداخله‌ی فوری و تخصصی نیاز داشته باشد.

این همان جایی است که یک باور ذهنی می‌تواند به مسئله‌ای واقعی در دنیای بیرونی تبدیل شود. اگر فرد فکر کند مرده است، ممکن است به شکلی رفتار کند که سلامت و حتی جان خودش را در معرض خطر قرار دهد.

این تجربه با هر احساس «غیرواقعی بودن» فرق دارد

یکی از اشتباه‌های رایج، یکی دانستن سندرم کوتارد با تجربه‌هایی مثل «احساس می‌کنم خودم نیستم» یا «دنیا واقعی به نظر نمی‌رسد» است.

احساس مسخ شخصیت یا مسخ واقعیت می‌تواند در شرایط مختلف روان‌شناختی اتفاق بیفتد و فرد ممکن است برای مدتی خودش یا محیط اطرافش را عجیب، دور یا غیرواقعی احساس کند. اما این تجربه با باور قطعی به مرده بودن یا نابود شدن یکی نیست.

در سندرم کوتارد، مسئله بیشتر به وجود باورهای نیهیلیستی پایدار و شدید مربوط می‌شود. بنابراین تشخیص آن را نمی‌توان بر اساس یک جمله‌ی گذرا یا چند دقیقه احساس عجیب انجام داد. ارزیابی باید با توجه به تمام وضعیت روانی و جسمی فرد صورت بگیرد.

این تفاوت اهمیت دارد، چون اگر هر تجربه‌ی کوتاه از بیگانگی یا غیرواقعی بودن را سندرم کوتارد بدانیم، یک پدیده‌ی بسیار نادر را بی‌دلیل به تجربه‌های عادی‌تر تعمیم داده‌ایم.

درمان یک نسخه‌ی ثابت ندارد

از آنجا که سندرم کوتارد معمولاً در کنار یک وضعیت زمینه‌ای دیگر دیده می‌شود، درمان نیز به علت و شرایط فرد وابسته است. اگر باورهای نیهیلیستی در بستر افسردگی شدید شکل گرفته باشند، درمان افسردگی اهمیت زیادی پیدا می‌کند. اگر علائم روان‌پریشانه وجود داشته باشند، درمان آن علائم نیز در نظر گرفته می‌شود و در صورت وجود احتمال یک علت عصبی یا پزشکی، بررسی آن ضروری است.

در مطالعات و گزارش‌های بالینی، داروهای ضدافسردگی و ضدروان‌پریشی و در برخی موارد الکتروشوک‌درمانی (ECT) استفاده شده‌اند. به‌ویژه در موارد شدید، ECT در تعدادی از گزارش‌ها با بهبود قابل توجه علائم همراه بوده است. با این حال، چون سندرم کوتارد نادر است و بخش زیادی از شواهد از گزارش‌های موردی و مطالعات محدود به دست آمده، نمی‌توان یک روش درمانی را برای همه‌ی افراد بهترین گزینه دانست.

آنچه اهمیت دارد این است که فرد به‌درستی ارزیابی شود و درمان بر اساس وضعیت واقعی او انتخاب شود، نه صرفاً بر اساس عنوان «سندرم کوتارد».

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1تومان648,000تومان